تبلیغات
مطالب اینترنتی - دستم را بگیر
مطالب اینترنتی
پنجشنبه 19 مهر 1397 :: نویسنده : نویسنده



دستم را بگیر


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – خانه فیروزه‌ای > الهه صابر:
آخرین‌باری که با تو حرف زدم همین چند دقیقه‌ی پیش بود که داشتم می‌گفتم خیلی دوستت دارم و تو هم مثل همیشه حرفی نمی‌زدی، اما کاملاً پیدا بود که این‌دفعه از من راضی شده‌ای.

اگر از من بپرسی من چگونه دوست‌دار تو هستم، به تو خواهم گفت که تو را مثل خودت دوست دارم. آن‌چنان که هستی؛ اما هنوز هم نمی‌توانم تو را تعریف کنم. نمی‌توانم بگویم چه‌قدر فکر‌کردن به تو برایم عجیب است، اما همیشه هرچه‌قدر هم که من فراموشت می‌کنم، باز این تو هستی که فراموشم نمی‌کنی و این‌طوری مرا به خودت وابسته‌تر می‌کنی.

من هرچه‌قدر هم که محتاج دنیا بشوم، تو برایم کافی هستی. اگر برای همیشه احساس تنهایی کنم، تو دوباره از رگ گردن به من نزدیک‌تر می‌شوی. تو خودت همه‌چیز را می‌دانی؛ حتی اگر سال‌های‌ سال، راز‌های بزرگم را از تو پنهان کرده باشم.

برای همین، گاهی که خیلی غمگین‌تر می‌شوم، برعکس همیشه احساس خوش‌بختی می‌کنم؛ از این‌که تو در کنارم هستی و من مجبور نیستم بنشینم و موبه‌موی همه‌چیز را برایت تعریف کنم. بعضی‌‌وقت‌ها داغ مصیبت‌های بزرگ را نمی‌شود تعریف کرد. انگار که علاج آن‌ها در نگفتنشان است و تو بهترین شنونده‌ای که می‌شود ساعت‌ها با تو حرفی نزد، اما مطمئن بود که خودت همه‌چیز را دانسته‌ای.

از این‌که اجازه نمی‌دهی به بعضی از خواسته‌هایم برسم، از تو ممنونم. من از دلایلی که موقع بستن در‌ها به‌رویم وجود دارد، خیلی سر در‌نمی‌آورم. حتی گاهی ممکن است با تمام اعتمادی که به تو دارم، برای نرسیدن به آرزو‌هایم بی‌قراری کنم. آن‌چه مرا به تو مطمئن‌تر کرده است، همین عبور زمان است که اگر زمان نمی‌گذشت، اتفاق‌ها نیز نمی‌افتادند و من نمی‌دانستم چگونه باید بزرگ‌شدن را تجربه کنم.

از تو ممنونم که صبر و آگاهی را دو روی یک سکه قرار دادی تا برای فهمیدن زندگی عجله نکنم. تو خودت هرچه را که ضروری باشد آهسته‌آهسته نشانم خواهی ‌داد و من دیگر یاد گرفته‌ام که برای فهمیدن چیزی، به زندگی اصرار نکنم یا این‌که مثل خیلی از آدم‌ها، خودم را به خوابِ ندانستن نزنم.

دستم را بگیر. مرا هرکجا که خودت دوست ‌داری ببر و هرچه را که خودت دوست ‌داری نشانم بده. همیشه گفته‌اند «خیر و خوبی در همان چیزی‌ است که اتفاق می‌افتد»* اما من به این جمله مطمئن نیستم. آخر تو که حقیقتِ مطلقِ هر دو جهانی، شاید اصلاً از واقعیت‌های این دنیا راضی نباشی. پس چرا خیر و صلاح من باید در پیش‌آمدی باشد که تو آن را دوست نداشته‌ای؟

محبت تو، خیر و صلاح من است. حتی اگر آن محبت، پر از رنج و بلا باشد. از تو می‌خواهم آن‌چه را که خودت دوست‌ داری، برایم رقم بزنی. من با تمام وجودم، مشتاق همان چیزی هستم که تو دوستش‌ داری.


* الخیر فی ما‌وقع: خیر در چیزی است که اتفاق می‌افتد. این جمله منبع قرآنی یا منبع روایتی ندارد و فقط از این جهت مصطلح شده ‌است که سعی کنیم از پیش‌آمدهای زندگی، برداشت مثبت کنیم.



لینک منبع





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نویسنده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :